.: معرفی کامل فیلم «سفر ستارهای» :.
نوشته شده به وسیله ی بازیگر در تاریخ 88/3/1:: 4:34 صبح
اختصاصی سینمای ما – حامد مظفری:
قسمت
تازه «سفر ستارهای» را کارگردان مجموعه تلویزیونی بسیار موفق
«گمشدگان/Lost» و فیلم موفق «ماموریت غیرممکن 3» ساخته و فروش
خیرهکنندهای هم داشته است. بیشتر منتتقدان هم از حاصل کار و تغییرات
گستردهای که کارگردان در یازدهمین فیلم این مجموعه انجام داده است راضی
بودهاند.
درباره فیلم:
برخی از ماجراهای
روایت شده در یازدهمین قسمت از سری «سفر ستارهای» برداشتی است از
ایدههای «آسانسور فضایی» اثر آرتور سی.کلارک! تنها تفاوت این است که در
اینجا حجم ابزار به کار رفته در پایگاههای فضایی بسیار بیشتر از «آسانسور
فضایی» است!!! این فیلم یک ایراد مهم دارد، آن هم اینکه در نگارش سناریو
به در نظر گرفتن قاعده در تشریح بسیاری از روابط علت و معلولی توجه نشده
است؛ اگرچه این مساله برخی قسمتهای فیلم را به یک بازی کودکانه شبیه
ساخته اما تمرکز «سفر ستارهای» به سفرهایی که برای غلبه بر بُعد چهارم
ماده یعنی بُعد زمان صورت میگیرد و همچنین نمایش صحنههای نبردهای مهیج
میان قطبهای مثبت و منفی داستان، سبب شده این فیلم، جذابیتهای ظاهری جلب
مخاطب را داشته باشد. بازیهای فیلم یکی دیگر از نقاط قوت آن است. زاکاری
کوئنتو که ایفاگر نقش جوانیهای کاراکتر اسپاک است، توانسته با گنجاندن دو
عنصر غرور و خیرخواهی در ویژگیهای رفتاری اسپاک، تا حد ممکن از وی یک
شخصیت ملموس بسازد. لئونارد نیموی یعنی بازیگر دوران میانسالی اسپاک دیگر
بازیگر ارزنده فیلم است؛ نیموی بایستی کاراکتری را میآفریده که دارای
بیشترین خصلتهای انسانی است. برای این کار وی بیشترین کار را بر روی نحوه
حرکات بدنش انجام داده و کوشیده با تمرکز بر روی کنشهای ماهیچهای صورتش
و همچنین استفاده مناسب از دستهایش در هنگام ادای دیالوگها، خیلی خوب
درونیات کاراکترش را به نمایش بگذارد.
نظرات منتقدان:
راجر ایبرت- نسخه
تازه «سفر ستارهای» به عنوان یک مفهوم، دورانی طولانی را طی کرده و از
ماورای یک داستان علمی تا روایت ماجراهایی صد در صد تخیلی پیش رفته است
اما این قسمت مرا اصلا متحیر نساخته است. سالهای جین رادنبری که
داستانهایی حاوی سوالاتی علمی، فلسفی و آرمانگرایانه به فیلمها راه
مییافت با داستانهایی که تنها حاوی اکشنهای پر زد و خورد و البته کاملا
غیرواقعی هستند، جایگزین شده است. به نظر میرسد این امر بیش از همه مدیون
نظرسنجیهای رسانهای مختلف است چرا که براساس این نظرخواهیها مشخص شده
است، روایت یک ماجرای فانتزی و البته پر زد و خورد که نتیجه رفتن به
سالهای دور و کار کردن مطابق روال سالهای آغازین «جنگهای ستارهای» و
حتی کمی قبلتر از آن است، خیلی بیشتر از هر چیز دیگری به مذاق مخاطب خوش
میآید. در نسخه 2009 «سفر ستارهای» فیلم با اشتیاق کامل به زمان آغاز
ماجراهای اولیه این مجموعه باز میگردد و حین ماجراهای فیلم به شرح شخصیتی
کاراکترهایی پرداخته میشود که ساکن سفینه اینترپرایز هستند. به عنوان یک
ایده داستانی، نگریستن از این منظر میتواند به درخشان شدن فیلم و البته
بالا رفتن نوآوریهای موجود در آن کمک کند چرا که تماشای جوانی
کاراکترهایی نظیر کِرک، اسپاک، مککای، اوهورا، اسکاتی و بقیه خیلی راحت
میتواند حس کنجکاوی مخاطب را تحریک کرده و او را تا پایان در مقابل فیلم
نگه دارد. به من نگویید اشتباه میکنم، چرا که واقعیت همین است، برای من
تماشای صحنه مواجهه اسپاک میانسال با بازی لئونارد نیموی با اسپاک جوان با
بازی زاکاری کوئنتو بسیار مفرح بود، هر چند اینگونه صحنهها در بسیاری از
فیلمهای علمی تخیلی روزگار ما وجود دارند! غلبه بر بُعد زمان روزی محقق
خواهد شد و شاید حتی گستردگی آن مرا هم در برگیرد؛ از نظر فیلم، این
واقعیتی است قطعی اما برای بسیاری از ما بیشتر به یک دیالوگ ابهامآمیز
شبیه است. سفر در امتداد زمان مطابق آن چیزی که در فیلم میبینیم بیشتر به
رویا شبیه است اما نه تنها این مورد که بسیاری از غیرممکنهای دیگر هم در
این فیلم به ممکن تبدیل شدهاند. کسی که راجع به حفرههای سیاه فضایی و
نحوه رفتار آنها هیچگونه اطلاعاتی ندارد، بدون شک با مفاهیمی مرتبط با
این پدیده که در فیلم به کار رفته است، هیچگونه ارتباطی برقرار نخواهد
کرد و یا شاید برای این فرد، ذکر چنین موضوعاتی مضحک باشد. به نظر میرسد
بهتر بود برای چنین بینندهای ابتدا در مورد پدیده حفره سیاه توضیحاتی
داده شود و سپس او در متن ماجرا قرار داده شود. به جز این به نظر میرسد
از حیث منطق روایی هم به فیلم اشکالاتی وارد باشد؛ هنگامی که اسکاتی گروهی
را به فضای خارج از جو منتقل میکند، این گروه با چتر نجات و یا چیزی شبیه
به آن در منطقهای فضایی که در حال سوراخ شدن به وسیله کاپیتان رومولان
است، فرود میآیند و برای جلوگیری از این عمل وی که در دراز مدت به سوراخ
شدن هسته مرکزی زمین خواهد انجامید، باید در مقابل او بایستند، اما این
تقابل چگونه رخ میدهد، آنها میخواهند با مشتهای خود و همچنین استفاده
از شمشیر در مقابل رومولان بایستند!!!؟ این گونه اشکالات روایی بدجوری به
فیلم ضربه میزند و در نهایت آن را تا حد یک انیمیشن تنزل میدهد.
جئوف بروکشایر- آیا
هیچکدام از قسمتهای پیشین «سفر ستارهای» را دوست نداشتهاید؟ آیا عاشق
این مجموعه هستید؟ آیا هرگز نام این مجموعه به گوشتان خورده است؟! تفاوتی
نمیکند، شما چه پیشینه ذهنی خاصی نسبت به این فیلم داشته باشید، چه نه،
نتیجه یکی است، جی.جی.آبرامز کارگردان فیلم توپش را شوت کرده و امتیاز
لازم را هم گرفته است. او برای روایت فیلمش بر روی استفاده از هیجان موجود
در نمایش سفرهای فضایی تاکید کرده و با استفاده از منطق حاکم بر سفرهای
زمانی، کوشیده خط مشی جدیدی را برای این قسمت از «سفر ستارهای» بنیان
نهد. جی.جی.آبرامز چنان که خودش هم بارها اذعان کرده، هیچگاه طرفدار
پروپا قرص مجموعه «سفر ستارهای» نبوده است که بتواند فیلمی را بسازد که
تا سر حد امکان از احتمالات دست یافتنی برخوردار باشد اما باز هم بنا به
گفتههای خودش، او عاشق مجموعه «جنگهای ستارهای» است که همین موضوع موجب
تاثیر گرفتن وی از آن مجموعه شده است. به جرات میتوان گفت جهان عجیب و
غریب نسخه تازه «سفر ستارهای» با الهام از هیولاهایی که در «جنگهای
ستارهای» با آنها روبه رو بودیم، خلق شدهاند؛ هر چند که باید بگوییم
اصالت موجود در «جنگهای ستارهای» به «سفر ستارهای» راه نیافته است و
شاید همین مساله یکی از نقاط ضعف این فیلم است.
نکات حاشیهای:
-
«مقدمهای بر سفر ستارهای»، «سفر ستارهای: مرکز فرماندهی کل» و «سفر
ستارهای: آکادمی ناوگان فضایی»، دیگر عناوین فیلمی هستند که جمله
تبلیغاتی آن چنین بوده است: "زمانی که آینده آغاز میشود!"
- در
حالی که در نسخههای ارژینال مجموعه «سفر ستارهای»، اسپاک به عنوان
شخصیتی با خون سبز رنگ معرفی شده بود، در نسخه کنونی در یکی از صحنهها با
اسپاکی روبه روییم که رنگ خونش قرمز است و همین مساله از نظر منتقدان،
بزرگترین گاف فیلم است!!!
مشخصات فیلم:
کارگردان: جی.جی.آبرامز
فیلمنامه: الکس کورتزمن، روبرتو اورسی
مدیر فیلمبرداری: دَن میندل
تدوین: ماریان براندون، ماری جو مارکی
طراح صحنه: دنیس برادفورد، لوک فریبورن، بیت فروتیگر، گری کاسکو
موسیقی: میشل جیاچینو، الکساندر کوراگ، جری گلداسمیت
بازیگران:
جان چو، بن کراس، بروس گرین وود، اریک بانا، فاران تاهیر ، کریس هِمس
وورث، سیمون پِگ،کلیفتون کالینز جونیور، کریس پاین، زاکاری کوئنتو، وینونا
رایدر، زوئی سالدانا، کارل اوربان، آنتون ایلچین، لئونارد نیموی
مدت: 127 دقیقه
محصول 2009 آمریکا
ژانر: اکشن، حادثه ای، علمی، تخیلی
داستان فیلم:
در
سال 2233، سفینه کلوین یک طوفان نورانی را در فضا مشاهده میکند و خدمه
سفینه به سرعت متوجه میشوند که این طوفان برخاسته از یک حفره آسمانی سیاه
است. سپس شناور فضایی عظیم الجثه نارادا پدیدار شده و یک خط زمانی متناوب
را خلق میکند. نارادا به سوی کلوین آتش گشوده و سبب ایجاد خسارتی فراوان
به این سفینه میشود. پس از آن کاپیتان سفینه نارادا که نِرو (با بازی
اریک بانا) نام دارد، پیروزیاش بر سفینه کلوین را اعلام کرده و از
کاپیتان سفینه کلوین یعنی ریچارد روبائو (با بازی فاران تاهیر) میخواهد
که خودش را به او تسلیم کرده و با یک شاتل به نارادا ملحق شود. ریچارد
میپذیرد و قبل از حرکت به سوی نارادا به افسر ارشد سفینهاش جورج کِرک
(با بازی کریس هِمس وورث) میگوید که تا 15 دقیقه پس از رفتن او منتظر
دریافت علامت از سوی وی باشد و در صورت عدم دریافت سیگنال، با کل خدمه
سفینه را ترک کند. ریچارد در حالی که حرکتش از سوی پرسنل کلوین رصد میشود
به سوی نارادا میرود و پس از رسیدن به آنجا توسط آیِل (با بازی کلیفتون
کالینز جونیور ) که افسر ارشد نارادا است مورد بازجویی قرار میگیرد. آیل
از ریچارد میخواهد که در مورد اسپاک اطلاعاتی در اختیار او بگذارد اما
ریچارد برای هیچ یک از سوالات آیل جواب خاصی ندارد و به همین دلیل نیز به
وسیله یک اسلحه چنگالی که از سوی نِرو هدایت میشود، کشته میشود.
بلافاصله پس از کشته شدن ریچارد، علائم مرگ حیاتی او به سفینه کلوین
مخابره میشود و اینجا است که جورج کِرک از خدمه کشتی میخواهد که به سوی
نارادا آتش بگشایند و از آنجا که آسیب وارده به سفینه هم در حال فزونی
گرفتن است، سعی کنند با شاتل از سفینه بگریزند...
منبع: سایتهای یاهوموویز و آی.ام.دی.بی
----------------------------------------------------
منبع : سینمای ما (jahan.cinemaema.com)
کلمات کلیدی :